http://funkade.farsiblog.com/ جوک های جدید,جوک بی ادبی ,سرگرمی ,

داستان طنز

سایت ویتامین خنده ,جوک های جدید بدون تکرار

داستان طنز مکر زنان

۱,۸۸۷ بازديد

کتاب مکر زنان

روزی نزدیک غروب کتاب فروش دوره گردی در کریاس (ایوان) خانه ای چشمش به زن خوشروئی میخورد و برای فریفتن وی شروع به داد زدن کتاب مکر زنان میکند.
زن که مقصود کتاب فروش را در می یابد اظهار علاقه به کتاب کرده به این شرط که به خانه آمده برایش بخواند و پس از پسند بخرد.
کتاب فروش از خدا خواسته داخل خانه شده زن به اطاقش کشیده در خانه را بسته کنارش به گوش دادن مطالب کتاب می نشیند و در این موقع صدای در خانه بلند میشود.
زن به کتاب فروش میگوید که صدای در زدن شوهرش میباشد و او را داخل صندوق کرده درش را قفل زده و در خانه را باز میکند.
شوهرش که چاروادار و مست و خراب آمده بود زن را به مواخذه کشیده که چرا او را پشت در گذاشته است و زن میگوید مهمان داشته است و برایش ماجرا را از اول تا آخر تعریف میکند و اینکه اکنون در صندوق میباشد.
مرد چاقویش را کشیده و نعره زنان از زن میخواهد که در صندوق را باز کند و زن کلید را تسلیمش میکند و همچی که کلید را در مشت شوهر میگذارد میگوید مرا یاد و تو را فراموش.
و ماجرا را لوث میکند. مرد هم تصور میکند که این حیله ای بوده که زن بدان واسطه شرطی را که با هم سر شکستن جناقی کرده بودند ببرد.
پس خندیده و کلید را به طرف زن پرت میکند و شام و چای و چپق و غیره برگذار میشود و به خواب میرود.
زن هم به سراغ کتابفروش رفته درب صندوق را باز میکند و از خانه بیرونش انداخته و میگوید این فصل را هم به کتابت اضافه کن...

تهران قدیم - جعفر شهری

مجموعه ای از حوادث خنده دار قسمت دوم A series of funny

۱,۸۹۰ بازديد

مجموعه ای از حوادث خنده دار قسمت دوم A series of funny

تماشای ویدئویی در اپارات

دانلود رایگان با لینک مستقیم دانلود فیلم علمی تخیلی , دانلود فیلم رایگان, دانلود فیلم با زیر نویس فارسی , دانلود فیلم فیلم اکشن
Download Free Direct Download sci-fi movies, download free movies, download movies Persian, downloading videos action movie
دانلود فیلم اکشن ,دانلود مستند تخیلی دانلود فیلم دوبله فارسی بدون سانسور ,دانلود انیمیشن ,دانلود فیلم هیجان انگیز ,دانلود فیلم ماجراجویی ,دانلود فیم جنایی,دانلود فیلم ترسناک,دانلود فیلم معمایی
جوک , جوک, ضد حال, جوک خنده دار جوک سره کاری , داستان خنده دار کرج دانلود لوکس بلاگ, وبلاگ خندهدار

سری جدید جوک های 2 فروردین95 جوک جدید

۱,۹۰۲ بازديد
پارسال مانتو بدون دکمه مد بود
امسال دکمه بدون مانتو
.
.
.
.
.
.
.
.
.
تو چندین مغازه من رفتم به دکمه ها یه تیکه مانتو وصل بود

داستان طنز بوسیدن ایینه

۱,۸۴۸ بازديد

بوسیدن آینه !?

در تورنتو کانادا یه دانشگاه بود . تازگی ها مد شده بود دخترها وقتی می رفتن تو دستشویی ، بعد از آرایش کردن آیینه رو می بوسیدن تا جای رژ لبشون روی آینه دستشویی بمونه .

مستخدم بیچاره از بس جای رژ لب پاک کرده بود خسته شده بود. موضوع رو با رییس دانشگاه در میون می ذاره .

فرداش رییس دانشگاه تمام دخترها رو جمع می کنه جلوی در دستشویی و می گه :
کسانیکه که این کار رو می کنن خیلی برای مستخدم ایجاد زحمت می کنن . حالا برای اینکه شما ببینین پاک کردن جای رژ لب چقدر سخته ، یه بار جلوتون پاک می کنه .

مستخدم با آرامش کامل رفت دستمال رو فرو کرد تو توالت ، بعد که دستمال خیس شد ، شروع کرد به پاک کردن آینه .

از اون به بعد دیگه هیچکس آیینه ها رو نبوسید!

Bank of Golestan province MTN mobile number

۱,۹۳۳ بازديد

بانک شماره موبایل استان گلستان ایرانسل

بانک شماره موبایل استان همدان اپراتور ایرانسل

۱,۸۸۷ بازديد

بانک شماره موبایل استان همدان اپراتور ایرانسل

لین دانلود

رقص زندگی

۱,۸۷۲ بازديد

هر آدمی در درون خود یک رقص دارد که باید کشف شود،
وقتی که رقص درونت را پیدا کردی به شعف وصف ناپذیری دست پیدا میکنی که همان راه رهائیست،
نگاه کن
خورشید با عشق می رقصد....
دریا با امواج می رقصد.....
زمین با اجرام می رقصد....
انسانهای عاشق با هم می رقصند....
و دنیا دارد با تو می رقصد،
همه چیز در تکاپوست؛ در تکاپوی عشق......

تو از رقص به دنیا آمدی،
با ریتم هستی هماهنگ شدی و با ندای فرشتگان آورده شدی.
رقص درونت را پیدا کن!!
با زندگی بچرخ .....

چند روز مانده به کریسمس

۱,۸۶۲ بازديد

چند روز به کریسمس مانده بود که به یک مغازه رفتم تا برای نوه ی کوچکم عروسک بخرم. همان جا بود که پسرکی را دیدم که یک عروسک در بغل گرفت و به خانمی که همراهش بود گفت: "عمه جان..." اما زن با بی حوصلگی جواب داد: "جیمی، من که گفتم پولمان نمی رسد!" زن این را گفت و سپس به قسمت دیگر فروشگاه رفت. به ارامی از پسرک پرسیدم: "عروسک را برای کی می خواهی بخری؟" با بغض گفت: "برای خواهرم، ولی می خوام بدم به مادرم تا او این کادو را برای خواهرم ببرد." پرسیدم: "مگر خواهرت کجاست؟"

عاقبت چاپیوسل حکایت کرم خان زند

۱,۹۰۸ بازديد

کریم خان زند هر روز صبح علی الطلوع تا شامگاه برای دادخواهی ستمدیدگان، رفع ستم و احقاق حقوق مردم در ارک شاهی می نشست و به امور مردم رسیدگی می کرد. یک روز مردی حقه باز و چاپلوس پیش آمد و همین که چشمش به کریم خان افتاد، شروع به های های گریستن کرده و سیلاب اشک از دیدگان فرو ریخت، او طوری گریه می کرد که هق هق هایش اجازه سخن گفتن به او نمی داد.

The story of Sheikh Bahai and Shah Abbas

۱,۸۶۹ بازديد

The story of Sheikh Bahai and Shah Abbas

می گویند: روزی شاه عبّاس در اصفهان به خدمت عالم زمانه، شیخ بهایی رسید. پس از سلام و احوالپرسی، از شیخ پرسید:
در برخورد با افراد اجتماع، اصالت ذاتیِ آن ها بهتر است یا تربیت خانوادگی شان؟
شیخ گفت: هر چه نظر حضرت اشرف باشد، همان است. ولی، به نظر من "اصالت" ارجح است.
و شاه بر خلاف او گفت: شک نکنید که "تربیت" مهمّ تر است.
بحث میان آن دو بالا گرفت و هیچ یک نتوانستند یکدیگر را قانع کنند.
به ناچار شاه برای اثبات حقّانیّت خود، او را به کاخ دعوت کرد تا حرفش را به کرسی بنشاند.