حکایت خنده دار و کوتاه چش چرانی
حکایت خنده دار و کوتاه چش چرانی
زنی که از ازدست چشم چرانی های همسرش به ستوه امده بود درد دل نزد مادرشوهرش میبرد
او که زن دانایی بود
- ۰ ۰
- ادامه مطلب
- ۰ نظر
ACDSee Video Converter Pro یک مبدل بسیار قدرتمند و سریع در زمینه تبدیل فرمت های ویدیویی می باشد. شما با استفاده از این نرم افزار در سریعترین زمان ممکن قادر خواهید بود فرمت های مختلف ویدیویی مانند AVI, MP4, MKV, FLV, 3GP, 3G2, WMV, MOV, VOB, MPG, PSP, M4V, VCD, DVD, ARM, ASF, AVS, SWF, MPEG, MTV, OGG, H261, H263, H264, MP3, M2TS و از جمله فرمت های 720p و 1080p که بصورت HD هستند را به سایر فرمت های رایج و قابل پخش در دستگاه های iPhone 5 and Samsung Galaxy S III تبدیل کرده و از تماشای آنها لذت ببرید. این نرم افزار قادر است تا تنظیماتی را در اختیار شما بگذارد که بتوانید ویدیوهای خروجی را مناسب با سلیقه و کیفیتی که مد نظر دارید تبدیل کنید و هرگز نگران از دست رفتن کیفیت فایلهای نهایی نباشید.
این برنامه با سیستم عامل های زیر سازگار است:1. Windows XP SP3
2. Windows Vista SP2 64bit
3. Windows Vista SP2
4. Windows 8.1 64bit
5. Windows 8.1 32bit
6. Windows 7 SP1 64bit
7. Windows 7 SP1
دانلود در اداامه
#جن_ارواح
#داستان
استیو کارمند اداره بیمه بود،اون بخاطربدهی های پدرش که تازه فوت کرده بودمجبورشده خونشوبفروشه وباهمسرش کیتی تو یه خونه قدیمی تویه منطقه دوراز شهر خونه بخره!
خورشیددرحال غروب بود و کیتی درحال بازکردن وسایل جدید خونه هست.
استیو:عزیزم خودتوخسته نکن.امروزخیلی خسته شدی بزار برافردا.
کیتی:باشه توهم بیا بشین توهم خسته شدی.
کیتی درحالی که برا استیو چایی میریخت گفت
کیتی:عزیزم این خونه خیلی ازشهر دوره توکه بری سرکارمن تو این خونه تنها میمونم
وبا حالتی ترس به اطرافش نگا میکرد که استیو گفت
استیو:نگران نباش مابرا مدت کوتاهی اینجاییم یکم که پولامونو جمع کردیم از اینجامیریم.
استیو وکیتی روی تخت خوابیده بودن که نصف شب یهوکیتی از خواب بیدارشد گوشاشوتیزکرد احساس کرد صدای یه بچه که داره گریه میکنه به گوشش میرسه توجهی نکرد وفک کرد شایدخیالاتی شده چشاشو بست وخوابید.
ادامه ................
دانلود فیلم کمدی Amour Fou 2014

مدت زمان : ۹۶ دقیقه
زبان : آلمانی
کیفیت : BluRay 720p![]()
فرمت : MKV
انکودر : Ganool
حجم : ۶۵۰ مگابایت
محصول : اتریش , لوکزامبورگ , آلمان
ستارگان :Christian Friedel, Birte Schnoeink, Holger Handtke, Sandra Huller
کارگردان :Jessica Hausner
لینک های مرتبط :جستجوی زیرنویس–کیفیت های دیگر
دانلودبا کیفیت BluRay 720p
جستجوی زیرنویس فارسی
امروز بالاخره موفق شدم با مخابرات تماس بگیرم،
پرسیدم: چرا همش اینترنت قطع میشه؟
گفت: اگه ما قطع نکنیم شما کی میری حموم؟
کی خانوادتو می بینی؟
کی به کارو زندگی میرسی؟
کی میری دستشویی
کاملا قانع شدم...
من همینجا از مسئولین نهایت قدردانی رو دارم که اینقدر به فکرمونن...
واکنش آقایون در برابر آرایش خانوماشون:
موقع خرید: مگه داری می ری مهمونی؟
موقع مهمونی: مگه داری می ری عروسی؟
موقع عروسی: مگه تو عروسی؟!..


دو زوج مسن در رستوران
در یک شب سرد زمستانی یک زوج سالمند وارد رستوران بزرگی شدند. آنها در میان زوجهای جوانی که در آن جا حضور داشتند بسیار جلب توجه میکردند.
بسیاری از آنان، زوج سالخورده را تحسین میکردند و به راحتی میشد فکرشان را از نگاه شان خواند: نگاه کنید، این دو نفر عمری است که در کنار یکدیگر زندگی میکنند و چقدر در کنار هم خوشبختند.
پیرمرد برای سفارش غذا به طرف صندوق رفت. غذا سفارش داد، پولش را پرداخت و غذا آماده شد. با سینی به طرف میزی که همسرش پشت آن نشسته بود رفت و رو به رویش نشست. یک ساندویچ همبرگر، یک بشقاب سیب زمینی خلال شده و یک نوشابه در سینی بود.
پیرمرد همبرگر را از لای کاغذ در آورد و آن را با دقت به دو تکهی مساوی تقسیم کرد. سپس سیبزمینیها را به دقت شمرد و تقسیم کرد. پیرمرد کمی نوشابه خورد و همسرش نیز از همان لیوان کمی نوشید.
همین که پیرمرد به ساندویچ خود گاز میزد مشتریان دیگر با ناراحتی به آنها نگاه میکردند و این بار به این فکر میکردند که آن زوج پیر احتمالاً آن قدر فقیر هستند که نمیتوانند دو ساندویچ سفارش بدهند.
پیرمرد شروع کرد به خوردن سیبزمینیهایش. مرد جوانی از جای خود برخاست و به طرف میز زوج پیر آمد و به پیرمرد پیشنهاد کرد تا برایشان یک ساندویچ و نوشابه بگیرد؛ اما پیرمرد قبول نکرد و گفت: همه چیز رو به راه است، ما عادت داریم در همه چیز شریک باشیم.
مردم کمکم متوجه شدند در تمام مدتی که پیرمرد غذایش را میخورد، پیرزن او را نگاه میکند و لب به غذایش نمیزند. بار دیگر همان جوان به طرف میز رفت و از آنها خواهش کرد که اجازه بدهند یک ساندویچ دیگر برایشان سفارش بدهد و این دفعه پیرزن توضیح داد: ما عادت داریم در همه چیز با هم شریک باشیم.
همین که پیرمرد غذایش را تمام کرد، مرد جوان طاقت نیاورد و باز به طرف میز آن دو آمد و گفت: میتوانم سوالی از شما بپرسم خانم؟ پیرزن جواب داد: بفرمایید.
جوان گفت: چرا شما چیزی نمیخورید؟ شما که گفتید در همه چیز با هم شریک هستید، منتظر چی هستید؟ پیرزن جواب داد: منتظر دندانها!