http://funkade.farsiblog.com/ جوک های جدید,جوک بی ادبی ,سرگرمی ,

جوک باحال

سایت ویتامین خنده ,جوک های جدید بدون تکرار

سری جدید جوک های 2 فروردین95 جوک جدید

۱,۹۰۲ بازديد
پارسال مانتو بدون دکمه مد بود
امسال دکمه بدون مانتو
.
.
.
.
.
.
.
.
.
تو چندین مغازه من رفتم به دکمه ها یه تیکه مانتو وصل بود

Bank of Golestan province MTN mobile number

۱,۹۳۳ بازديد

بانک شماره موبایل استان گلستان ایرانسل

بانک شماره موبایل استان همدان اپراتور ایرانسل

۱,۸۸۷ بازديد

بانک شماره موبایل استان همدان اپراتور ایرانسل

لین دانلود

رقص زندگی

۱,۸۷۲ بازديد

هر آدمی در درون خود یک رقص دارد که باید کشف شود،
وقتی که رقص درونت را پیدا کردی به شعف وصف ناپذیری دست پیدا میکنی که همان راه رهائیست،
نگاه کن
خورشید با عشق می رقصد....
دریا با امواج می رقصد.....
زمین با اجرام می رقصد....
انسانهای عاشق با هم می رقصند....
و دنیا دارد با تو می رقصد،
همه چیز در تکاپوست؛ در تکاپوی عشق......

تو از رقص به دنیا آمدی،
با ریتم هستی هماهنگ شدی و با ندای فرشتگان آورده شدی.
رقص درونت را پیدا کن!!
با زندگی بچرخ .....

چند روز مانده به کریسمس

۱,۸۶۲ بازديد

چند روز به کریسمس مانده بود که به یک مغازه رفتم تا برای نوه ی کوچکم عروسک بخرم. همان جا بود که پسرکی را دیدم که یک عروسک در بغل گرفت و به خانمی که همراهش بود گفت: "عمه جان..." اما زن با بی حوصلگی جواب داد: "جیمی، من که گفتم پولمان نمی رسد!" زن این را گفت و سپس به قسمت دیگر فروشگاه رفت. به ارامی از پسرک پرسیدم: "عروسک را برای کی می خواهی بخری؟" با بغض گفت: "برای خواهرم، ولی می خوام بدم به مادرم تا او این کادو را برای خواهرم ببرد." پرسیدم: "مگر خواهرت کجاست؟"

عاقبت چاپیوسل حکایت کرم خان زند

۱,۹۰۸ بازديد

کریم خان زند هر روز صبح علی الطلوع تا شامگاه برای دادخواهی ستمدیدگان، رفع ستم و احقاق حقوق مردم در ارک شاهی می نشست و به امور مردم رسیدگی می کرد. یک روز مردی حقه باز و چاپلوس پیش آمد و همین که چشمش به کریم خان افتاد، شروع به های های گریستن کرده و سیلاب اشک از دیدگان فرو ریخت، او طوری گریه می کرد که هق هق هایش اجازه سخن گفتن به او نمی داد.

The story of Sheikh Bahai and Shah Abbas

۱,۸۶۹ بازديد

The story of Sheikh Bahai and Shah Abbas

می گویند: روزی شاه عبّاس در اصفهان به خدمت عالم زمانه، شیخ بهایی رسید. پس از سلام و احوالپرسی، از شیخ پرسید:
در برخورد با افراد اجتماع، اصالت ذاتیِ آن ها بهتر است یا تربیت خانوادگی شان؟
شیخ گفت: هر چه نظر حضرت اشرف باشد، همان است. ولی، به نظر من "اصالت" ارجح است.
و شاه بر خلاف او گفت: شک نکنید که "تربیت" مهمّ تر است.
بحث میان آن دو بالا گرفت و هیچ یک نتوانستند یکدیگر را قانع کنند.
به ناچار شاه برای اثبات حقّانیّت خود، او را به کاخ دعوت کرد تا حرفش را به کرسی بنشاند.

داستان صبر,حکایت اموزنده

۱,۸۴۸ بازديد

داستان صبر,حکایت اموزنده

در این دنیا نه خوشبختی هست و نه بدبختی فقط قیاس یک حالت با حالتی دیگر است.

تنها کسی که حد اعلای بدبختی را شناخته باشد میتواند حد اعلای

ترول خنده داره حسن روحانی واوباما در تاکسی راک

۱,۸۳۰ بازديد

ترول خنده داره حسن روحانی واوباما در تاکسی راک

ترول خنده داره حسن روحانی واوباما در تاکسی راک

ترول خنده داره حسن روحانی واوباما در تاکسی راک

به مناسبت رفع تحریم ها

۱,۸۵۵ بازديد

به مناسبت رفع تحریم ها

به مناسبت رفع تحریم ها

به مناسبت رفع تحریم ها