حکایت خنده دار و کوتاه چش چرانی
حکایت خنده دار و کوتاه چش چرانی
زنی که از ازدست چشم چرانی های همسرش به ستوه امده بود درد دل نزد مادرشوهرش میبرد
او که زن دانایی بود
- ۰ ۰
- ادامه مطلب
- ۰ نظر
http://funkade.farsiblog.com/|
شیشه شوی حرفه ای سه کاره
اسپری، شستشو و پاک کردن به صورت همزمان و سریع طراحی شیک و کاربردی دارای پارچه قابل شستشوی میکروفایبر تیغه لاستیکی برای آبگیری و خشک کردن کامل قابل استفاده در منزل، محل کار، خودرو و ... ![]() قیمت :32000 تومان ![]() شیشه شوی حرفه ای سه کاره تمام کارهای پاک کردن یک شیشه را به راحتی و در کوتاه ترین زمان انجام می دهد، این شیشه شوی دارای آب پاش قوی بوده و در بالای آن دو ابزار بسیار کاربردی یعنی تیغه لاستیکی جهت آبگیری و خشک کردن کامل و در طرف دیگر پارچه قابل شستشوی میکروفایبر قرار دارد. این محصول بسیار کاربردی بوده و در منزل، محل کار، خودرو و ... قابل استفاده می باشد.
![]() ![]() ![]() قیمت :32000 تومان ![]() ویژگی های شیشه شوی حرفه ای سه کاره:
- کیفیت مناسب بالا - طراحی شیک و کاربردی - ساخته شده از مواد pvc - دارای مخزن آب 200 cc - مناسب برای نظافت شیشه ها و سطوح مختلف - اسپری، شستشو و پاک کردن به صورت همزمان - دارای پارچه شستشوی میکروفایبر - تیغه لاستیکی برای آبگیری و خشک کردن کامل - قابل استفاده در منزل، محل کار، خودرو و... شیشه شوی حرفه ای سه کاره
|
دانلود مستند کوتاه از فرازمینی ها به نام مردمان سایه

تماشا در ادامه
پشت صحنه خنده دار قهوه تلخ

در ادامه مطلب ببینید و دانلود کنید
موضوعات سایت را ببینید
پست عاشقانه ,عاشقانه کوتاه

حکایته عاشقانه من کوتاست...
من عاشق او بودم
و..!
او عاشق او...
داستانهای شاهنامه فردوسی,
پادشاهی بهرام بهرامیان
پادشاهی بهرام بهرامیان چهار ماه بود . او پادشاه عادلی بود و او را کرمان شاه مینامیدند.چهار ماه از پادشاهیش نگذشته بود که فهمید زمان مرگش فرارسیده است و پس از نصیحت به فرزندش جهان را به او سپرد و درگذشت .
پادشاهی نرسی بهرام
پادشاهی نرسی بهرام نه سال بود . او پس از بر تخت نشستن باعقل و دانش پادشاهی کرد تا اینکه عمرش به آخر رسید و پندهایی به پسرش اورمزد داد و جان سپرد .
پادشاهی اورمزد نرسی
پادشاهی اورمزد نرسی نه سال بود و پسازآن عمرش سررسید و پسرش شاپور به پادشاهی رسید .
پادشاهی شاپور اورمزد ملقب به ذوالاکتاف
پادشاهی شاپور اورمزد هفتادسال بود . مدتی از مرگ اورمزد نرسی گذشت و همسرش باردار بود و پس از نه ماه پسری به دنیا آورد و موبد نام او را شاپور نهاد . جشن بزرگی گرفتند و همه شادمان بودند پس وقتی چهلروزه شد او را بر تخت پدر نشاندند . موبدی به نام شهروی مدتزمانی کارهای پادشاهی را انجام میداد . چند سال بعد شبی شاه در طیسفون نشسته بود و موبد هم در کنارش بود که ناگاه خروشی برخاست و شاه علت را پرسید .موبد گفت : الآن مردم بهسوی خانه میروند و چون پل دجله تنگ است به یکدیگر میخورند و هرکسی از بیم آب میخروشد . پس شاپور گفت : باید پلی وسیع بسازند تا مردم بهراحتی از آن رد شوند . همه از کیاست این کودک شاد شدند . بهزودی کودک علوم مختلف را فراگرفت و سپس به علوم جنگی و گوی و چوگان پرداخت و وقتی هشتساله شد تاج بر سرش نهادند و رسماً شاه شد . در این زمان رئیس قوم غسانیان طائر شیردل سپاهی از روم و پارس و بحرین و کرد و قادسی جمع کرد و به ایران حمله برد و شهر طیسفون را به تاراج برد و نوبهار دختر نرسی را اسیر کرد و با خود برد . پس از یک سال نوبهار دختری به دنیا آورد که او را مالکه نامیدند . وقتی شاپور بیستوششساله شد لشکری آماده کرد و به جنگ طائر رفت و جنگی شدید درگرفت و یک ماه طول کشید . سحرگاهی شاپور در بیرون قلعه بود که مالکه او را دید و عاشقش شد پس به دایهاش گفت تا پیام عشق او را به شاپور برساند و دایه نیز چنین کرد . وقتی شاپور پیام مالکه را شنید شاد شد و گفت که او را باجان و دل میپذیرد . پس مالکه پدر را بیهوش کرد و سپس در دژ را گشود و خود به نزد شاپور رفت. شاپور او را به پردهسرا برد و سپس سپاهیان داخل دژ شدند و بسیاری از نامداران را کشتند و طائر اسیر شد و شاپور عمهاش نوبهار را باعزت و احترام با خود برد و سپس دستور قتل طائر را داد و سر از تنش جدا نمودند و جسدش را آتش زدند . پسازآن شاپور هر عربی را که میدید ، میکشت و دو کتف او را با شمشیر میزد . به همین خاطر اعراب او را ذوالاکتاف نامیدند . روزی شاپور ستارهشناس را فراخواند و از طالعش پرسید . ستارهشناس پاسخ داد : کاری پررنج در پیش داری . شاپور گفت : آیا میشود جلوی آن را گرفت ؟ ستارهشناس پاسخ منفی داد و شاپور به خدا پناه برد . روزی شاپور آرزو کرد که روم را ببیند پس با پهلوانی از بزرگان این موضوع را در میان گذاشت و او نیز کاروانی پر از دینار و دیبا و گوهر به راه انداخت و با شاپور به راه افتاد . وقتی به روم رسیدند به در خانه قیصر رفت و خود را بازرگانی از پارس معرفی کرد پس وقتی به نزد قیصر رسید به ستایش او پرداخت و قیصر نیز از او پذیرایی کرد . مردی ایرانی که در دربار روم بود به قیصر گفت : او شاپور شاه ایران است . قیصر متعجب شد ولی به روی خود نیاورد . وقتی شاپور مست شد او را گرفتند و در درون چرم خر دوختند و به اتاق تاریکی بردند . کلید اتاق در دست زن قیصر بود . زن کلید را به کنیز خود که ایرانی نژاد بود سپرد . قیصر همان روز لشکرش را بهسوی ایران حرکت داد و ایران را گرفت . بسیاری از ایرانیان یا کشته شدند یا اسیر و یا فراری بودند و بسیاری نیز بهاجبار به دین مسیح درآمدند . مدتی گذشت و کنیز قیصر از اسارت شاپور ناراحت بود پس به او گفت : چطور کمکت کنم ؟ شاپور پاسخ داد : هرروز چرم را با شیر داغ آغشته کن و بمال تا پاره شود و کنیز نیز چنین نمود تا بالاخره شاپور توانست از چرم بیرون بیاید . شاپور در فکر چاره بود تا فرار کند . کنیز گفت : فردا جشن بزرگی است و همه به محل جشن میروند . وقتی زن قیصر بیرون رفت من نیز دو اسب با تیروکمان میآورم .شاپور شاد شد و به او آفرین گفت و روز بعد هر دو سوار بر اسب ازآنجا فرار کردند و به ایران رفتند . درراه به دهی رسیدند و در خانه باغبانی را زدند و از او خواستند که اجازه دهد تا شب را آنجا بمانند . باغبان پذیرفت و از آنان پذیرایی کرد. شاپور از وضع ایران پرسید و باغبان ماجرای حمله قیصر را گفت . شاپور درباره موبد موبدان پرسید و باغبان محل زندگی او را گفت . پس شاپور گل مهر طلب کرد و بعد نگینی بر آن نهاد و به باغبان گفت : این را به موبد موبدان بده . باغبان نیز چنین کرد .
@dastanhayeshahnameyeferdosi
داستانهای شاهنامه فردوسی, [12.12.15 23:35]
موبد وقتی گل را دید گریست و گفت : این مرد کجاست ؟ باغبان گفت : در خانه من است . پس موبد فرستادهای به پهلوان سپاه فرستاد و خبر آمدن شاپور را داد و سپس سپهبد لشکریان را جمع کرد و به در خانه باغبان آمدند . شاپور نیز به دیدن آنها رفت و تمام ماجرا را بازگفت و بعد دستور داد تا به هر سو طلایه بفرستند و همه راههای طیسفون را ببندند تا فعلاً قیصر از آمدن شاپور باخبر نشود چون هنوز آمادگی جنگی وجود نداشت و باید منتظر آمدن بقیه سپاه میشدند . پس از مدتی موبد لشکریان زیادی آورد و شاپور نیز کارآگاهانی فرستاد تا از وضعیت قیصر خبر بیاورند و آنها گفتند که قیصر بهجز شکار و می خوردن به چیزی نمیاندیشد و سپاهیانش همه پراکندهشدهاند .شاپور شاد شد و بهسوی طیسفون حمله برد و رومیان را شکست داد و سراپرده قیصر را زیرورو کرد و قیصر را اسیر نمود . روز بعد نامههایی به کشورهای مختلف فرستاد و از فتح خود و سرنوشت قیصر روم گفت . سپس دست و پای تمام اطرافیان قیصر را برید و بعد قیصر را به حضور طلبید . قیصر شروع به لابه کرد اما شاپور گفت : ای فریبکار من که با تو کاری نداشتم چرا مرا در پوست خر اسیر کردی ؟ قیصر گفت : تاجوتخت مرا مغرور کرد . شاه گفت : چرا ایران را خراب کردی ؟ باید تمام اموالی که از ایران بردی برگردانی و بعد هرچند نفر از ایرانیان را که کشتی در برابر هریک نفر ایرانی ده نفر رومی تاوان دهی و درختهایی که بریدهای دوباره بکاری و اگر چنین نکنی پوست ازسرت میکنم . پس دو گوش و بینی او را سوراخ کرد و مهاری به بینی او بست و پاهایش را به بند کشید . سپس شاپور لشکری آماده ساخت و بهسوی روم رفت و آنجا را ویران کرد .وقتی خبر اسارت قیصر به رومیان رسید همه ناراحت شدند و برادر قیصر یانس به کینخواهی او لشکری ساخت و بهسوی ایرانیان حرکت کرد . جنگ سختی درگرفت و بسیاری تلف شدند . وقتی شاپور لشکر را بهسوی یانس حرکت داد او فهمید که توان برابری با آنها را ندارد و فرار کرد و شاپور نیز به دنبال آنها رفت و بسیاری از رومیان را کشت و آنها شکست خوردند . سپس رومیان شخصی به نام بزانوش را بهجای قیصر نشاندند . بزانوش فهمید که توان زورآزمایی با ایرانیان را ندارد پس نامهای به شاپور نوشت و گفت : بهتر است که دست از خونریزی برداریم . اگر به تو بدی شده از قیصر قبل بوده است که اکنون اسیر توست و مردم تقصیری ندارند . شاپور وقتی نامه را خواند آنها را بخشید و پیام فرستاد که اگر عاقلی به نزد من بیا تا باهم پیمان ببندیم . بزانوش به همراه نامداران روم با درم و دینار فراوان بهسوی شاپور رفت و عذرخواهی نمود . شاپور آنها را بخشید و گفت : بسیاری از ایران اکنون ویرانه شده است و من میخواهم که در عوض سه بار در سال صدهزار دینار رومی بدهی و نصیبین را هم به ما دهی . بزانوش پذیرفت و عهدنامهای نوشتند . وقتی اهالی نصیبین باخبر شدند ، آماده نبرد گشتند و شاپور هم به جنگ آنها رفت و یک هفته جنگ طول کشید و بالاخره اهالی نصیبین شکست خوردند و امان خواستند و شاپور هم آنها را بخشید . سپس شاه آن کنیز را که به او کمک کرده بود نزد خود خواند و به آن باغبان اموال زیادی بخشید .قیصر همچنان دربند بود تا مرد . شاپور او را با تابوتی باشکوه به روم فرستاد . سپس شهری برای اسیران ساخت و نام آن را خرمآباد نهاد . شهری هم در شام به وجود آورد و نامش را پیروز شاپور نهاد و در اهواز هم شهری ساخت .
پسازآنکه پنجاه سال از پادشاهی او گذشت مردی نقاش از چین به نام مانی ادعای پیامبری کرد و از شاپور نیز یاری خواست .شاه به مشورت با بزرگان پرداخت و آنها گفتند : او فقط نقاشی چیرهدست است . شاه مانی را نزد خود و موبدش فراخواند و به مباحثه پرداختند . مانی در میان از سخن فروماند و شاپور عصبانی شد و دستور داد تا پوستش را بکنند و پر از کاه کنند و بر در شهر بیاویزند تا دیگر کسی جرات چنین ادعایی نکند . وقتی شاپور به اواخر عمرش رسید و از زندگی نومید شد برادرش اردشیر را فراخواند و در نزد بزرگان به او گفت : اگر با من پیمان ببندی وقتی پسرم شاپور بزرگ شد تخت و تاج را به او بسپاری ، من هم تخت و تاج را به تو میسپارم . اردشیر پذیرفت پس شاپور نصایحی به او کرد و او را شاه ایران نمود و درگذشت .
پادشاهی اردشیر نیکوکار
اردشیر ده سال پادشاهی کرد و بسیار مهربان و عادل بود و از کسی خراج نمیگرفت و به همین خاطر او را اردشیر نیکوکار مینامیدند و پسازاین که شاپور به سن قانونی رسید فوراً تخت و تاج را به او داد .
پادشاهی شاپور بن شاپور
پادشاهی شاپور پنج سال و چهارده ماه بود . وقتی شاپور بهجای عمویش نشست به سنت شاهان گذشته به عدل و داد رفتار کرد تا اینکه پنج سال و چهار ماه گذشت و روزی شاه به شکار رفته بود و آنجا خوابگاهی برایش برپا کردند و او خوابید ناگهان بادی وزید و چوب خیمه را انداخت که بر سر شاه خورد و درگذشت .
پست های عاشقانه ,کوتاه

آه ای خدا چگونه تورا گویم ؟
کز جسم خویش خسته و بیزارم
هر شب به آستان جلال تو
گویی امید جسم دگر دارم
ده بـاور غلـط درباره رابـطه زنـاشـویـی
ده بـاور غلـط درباره رابـطه زنـاشـویـی
در نظر بسیاری از افراد یک رابطه زناشویی موفق ویژگیهای خاصیدارد اما این ویژگیها گاهی فقط باورهای نادرستی هستند کهتکیه به آنها میتواند باعث نارضایتی و حتی ناتوانی جنسی شود.
شناخت این باورها به شما کمک میکند یک رابطه زناشویی موفق داشتهباشید.
در یک رابطه زناشویی حتما باید دخول انجام شود. اصطلاح «رابطه جنسیکامل» این تصور را ایجاد میکند که رابطه زناشویی بدون دخول، ناکاملاست. این تصور اشتباه است. برخی تصور میکنند دخول باعث رسیدن به
اوج لذت جنسی در زن میشود اما برای بسیاری از زنان دخول به تنهاییباعث رسیدن به ارگاسم نمیشود.
بدون نعوظ، رابطه زناشویی امکانپذیر نیست. بسیاری از افراد فکرمیکنند در صورتی میتوان یک رابطه زناشویی را آغاز کرد که نعوظ صورتگرفته باشد در حالی که نعوظ فقط بخشی از رابطه زناشویی است.
رابطه زناشویی کوتاه، ناامیدکننده است. برای یک رابطه زناشویی موفقحداکثر یا حداقل زمان تعریف نشده است. برخی افراد فقط زمان بین دخولتا انزال را درنظر می?گیرند و در صورت کوتاه بودن این فاصلهمیگویند مرد دچار انزال زودرس است در حالی که نوازش و بوسهنیز جزیی از رابطه زناشویی محسوب میشود. از سوی دیگر این مدتزمان صرف شده نیست که اهمیت دارد بلکه میزان رضایت زوجین از رابطه مهماست.
انزال به معنی اتمام رابطه زناشویی است. اگر فکر کنید که نعوظ ودخول اصلیترین عملها در یک رابطه زناشویی هستند پس در نظر شماانزال نشانه پایان این رابطه است اما در حقیقت مرد بعد از انزالباید تلاش کند تا با روشهای دیگر به همسرش کمک کند به اوج لذتجنسی برسد.
برای احساس رضایت از رابطه زناشویی، رسیدن به اوج لذت جنسی ضروری است.درست است که ارگاسم عامل رضایت و آرامش جنسی در افراد میشود امانرسیدن به آن نشانه لذت نبردن یا ناموفق بودن رابطه نیست.
همسران باید همزمان به اوج لذت جنسی برسند. این باور بسیار غیرمنطقیاست. زمان رسیدن به اوج هیجان جنسی معمولا در زنان و مردان یکسان نیستو هر دو نمیتوانند در یک زمان به ارگاسم برسند گرچهتطابق دادن خود با دیگری در زمان رسیدن به اوج لذت جنسی اهمیتدارد.
در یک رابطه زناشویی مرد فاعل و زن مفعول است. معمولا برای زنان رسیدنبه اوج لذت جنسی مرد مهم است و مرد نیز برای آنکه لذت ببرد از خودمایه میگذرد. درست آن است که هر یک برای لذت بردن خود تلاش کنندو از دیگری انتظار نداشته باشند که برای لذت بردن او تلاش کند،فراموش نکنید که هر کسی بهتر از دیگری بدنش را میشناسد و میتوانددر رسیدن به اوج لذت جنسی به خود کمک کند.
نداشتن نعوظ در مردان به معنی آن است که همسر خود را نمیپسندند.این عقیده اشتباه است. همیشه بین نعوظ و لذت رابطهای وجود ندارد.گاهی مردی همسرش را بسیار دوست دارد اما ممکن است به دلیلناتوانی جنسی یا مشکلات دیگر توانایی نعوظ نداشته باشد.
یک زوج طبیعی باید هفتهای یک?بار رابطه زناشویی داشته باشند. میزانتمایل به برقراری رابطه زناشویی بین افراد مختلف متفاوت است و نمیتوانگفت برقراری چه مقدار رابطه زناشویی در یک زمان معین نشانهطبیعی بودن همسران است.
طی یک رابطه زناشویی نباید با هم صحبت کرد. فکر کنید طرف مقابل بدونحرف زدن میداند شما از چه نوع حرکتی خوشتان میآید و چه کاریرا نمیپسندید. گاهی بیان احساسات و خواستهها هنگامرابطه زناشویی برای همسران لذتآور و تحریککننده است و میزان رضایتمندیآنها را از رابطه زناشویی افزایش میدهد.